همچو نی می نا لم از سودای دل

 

همچو نی می نا لم از سودای دل

آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم

ساختم از داغ ناپیدای دل

همچو موجم یک نفس ارام نیست

بس که طوفان زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد وای من

غم اگر از دل گریزد وای دل

ما ز رسوایی بلند اوازه ایم

نامور شد هر که شد رسوای دل

خانه ی مور است و منزلگاه بوم

اسمان با همت والای دل

گنج منعم خرمن سیم و زر است

گنج عاشق گوهر یکتای دل

در میان اشک نومیدی (رهی) خندم ازامیدواری های دل

 

رهی معیری

/ 2 نظر / 15 بازدید
افسر سایبری موعود

سلام چه وبلاگ جمع و جوری داری.قشنگه عشقولانست.جالب بود برام. به منم یه سری بزن خوشحال میشم. یاعلی[گل]

فاطيما

ازاين چيزاي باحالت خيلي خوشم مياد!!!!!!!!!!! موفق باشي دوست گلم[گل][گل][گل][لبخند][لبخند][گل][گل][گل][قلب]