اخرین جرعه

 

 

 به نام خدایی که همه چیز مال اوست

من مناجات درختان را هنگام سحر ، رقص عطر گل یخ را با باد نفس  پاک قایق  را در سینه ی کوه ؤ صحبت چلچله ها را با صبح نبض پاینده ی هستی را در گندم زار، گردش رنگ و طراوت را در گونه گل میشنوم .

 میبینم ، من به این جمله  نمی اندیشم .

به تو می اندیشم !

ای سرا پا همه خوبی ، تک و تنها به تو  می اندیشم .همه وقت همه جا من به هر حال که باشم  به تو می اندیشم .

تو بدان این را تنها بدان .تو بیا تو بمان با من ،تنها تو بمان !!

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب ،من فدای تو ، به جای همه ی گل ها تو بخند .

اینک  این من  که به پای تو در افتادم باز ، ریسمانی کن از ان موی دراز  ، تو بگیر ، توببند !

تو بخواه، تو پاسخ چلچله ها را ، تو بگو ، قصه ی ابر هوا را ،تو بخوان

تو بمان با من ، تنها تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش ،

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است

«اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش »

 

 فریدون مشیری

/ 3 نظر / 33 بازدید
ایمان آرزه

سلام و درود ... از وبلاگِ زیباتون کوتاه دیدن کردم. با سلیقه اید، خسته نباشید. البته حتما بهتر از این هم میشید. اگر وقت داشتید خوشحال می شم به دست نوشته های بنده سری بزنید و نظر زیباتون رو ثبت کنید. ضمنا! یادتون نره! تو نظرسنجی هم حتما شرکت کنید. سپاس ...

شما هم بفکر درآمد زایی در فصل تابستان هستید آیا تا به حال به فکر این بوده اید که هم پول در بیاورید و هم اوقات فراغت خود را سپری کنید با ما همراه شوید http://nama91.persianblog.ir

فاطيما

اگه سليقه ي منو نميدونستي كه دوستم نبودي 1ساله دارم دنبال اين شعر كل اينترنتودورميرنم[گل][گل][خنده][خنده][گل][گل][بغل][بغل]