سخنی با مهتاب

 

فقط دریا دلش از من ابی تر بود

ومن از دریا دلم میگیرد

فقط این را ندانستم

چرا گشتم از این تنها تر از تنها

به هر ابی دم اتش

به هر اتش شدم ابی

به هر ابی شدم ماهی

به هر ماهی شدم دامی

به هر نامحرمی ساقی

به هر ساقی می باقی

 

وتو این را ندانستی

چرا گشتم چنین عاصی

چرا مهتاب شد سنگ صبورم

چرا بستند پرهای غروروم

چرا اینه ها را خاک کردند

مرا از رنگ شب سیراب کردند.

مهرداد حسین زاده

نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــــادتون نره

/ 4 نظر / 9 بازدید
فاطيما

واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قشنگ بود!!!![قلب]

یه معشوقه ی دیوونه

هوووووووورا[قهقهه][قهقهه]دلیل شادیم اینکه بعدازیه کلی دنگ وفنگ آدرستوپیداکردم ای واااااااااای ببخشید سلام به عزیزدل بنده وبت خیلی زیباست وچون اینجاسخن بامن بوداومدم اینانظربدم[زبان] اگه افتخارتبادل لینک میدی منوبااسم وبم بلیکموبگوباچه اسمی لینکتون کنم بابای منتظرتما!!!!![خداحافظ]

مهدیه سادات جعفری

سلام .خیلیییییییییییییییییییییی باحالی ممنون از اهنگ قشنگت [هورا][لبخند] . . . . [زبان][قهقهه]

nanaz

آرزو دارم شبی چون قطره ی باران بر خلوت شبانه ام بباری و سکوت سنگین دلم را با نوای دل انگیزت پر کنی. تو میتوانی چون رنگین کمان عشق بر سر سفره دل من بنشینی و گرمی آفتاب محبت را مهمان دلم کنی. میتوانی همچون کبوتر سبک بال پشت پنجره احساسم آشیانه کنی و مرا برای رسیدن به کهکشان خیالم به عالم رؤیا ببری. اقاقیا را دیده ام که به دنبال عطر پیراهنت بر بال نسیم پر کشیده اند، ماهی قرمز تنگ بلور برای شنیدن آوای بی قرار شده است. ببین که چگونه لحظه ها به انتظار ایستاده اند و بر امید پیوستن به نگاه عاشقت تو را زمزمه میکنند. من میدانم که تو می توانی تن سیاه شب را به ستاره ها پس دهی آسمان دلم را پر کنی از لحظه اهی روشن وجودت و تنها با یک نگاه مرا مهمان شهر چشمانت کنی تا در چشم زلال نگاهت و زیر قاب خاکستری چشمانت که در آن شیرازه های مهر جاری است بذر عشق را بپاشم. به سرخی گلبرگ های شقایق، به عطر یاس های سپید، به بی قراری های ماهی تنگ بلور و به شمعدانی های نشسته در سکوت سوگند یاد می کنم که: همیشه با تو بمانم